تاریخ انتشار: یکشنبه, 13 دی 1388 کد خبر: 819
چاپ نسخه چاپی
فرستادن به ایمیل ارسال به دوستان
راه شناسایی قطب و مرشد

بسیاری از صوفیان  عقیده دارند که قطب را باید از طریق خواب !( یا بدل افتادن ! ) شناخت و به او سر سپرد و از رو اهمیت زیادی به خوااب می دهند و خوابهای خود را با آب و تاب زیادی به نام « واقعه » (یا مکاشفه) در مجالس نقل می کننند وچون زیاد به خواب عقیده مندند ،خواب هم زیاد می بینند! و به دلایلی  که در بحث « کشف و شهود» گفته شد، فعالیت «قوۀ وهمیه» در آنها نیز زیاد است و این امر کمک زیادی به خوابهای عجیب و غریب آنها می کند.

راه شناسایی قطب و مرشد !
بسیاری از صوفیان  عقیده دارند که قطب را باید از طریق خواب !( یا بدل افتادن ! ) شناخت و به او  سر سپرد  و از رو اهمیت زیادی به خوااب می دهند و خوابهای خود را با آب و تاب زیادی به نام « واقعه » ( یا مکاشفه ) در مجالس نقل می کننند وچون زیاد به خواب  عقیده مندند ،  خواب هم زیاد می بینند ! و به دلایلی  که در بحث « کشف و شهود »  گفته شد ، فعالیت « قوۀ وهمیه »  در آنها نیز زیاد است و این امر کمک زیادی به خوابهای عجیب و غریب آنها می کند .
شمس ومن و خدای من ! (1)
بد نیست در اینجا به اشعار مولوی درباره « قطب » و مرشدش « شمس تبریزی » اشاره ای کنیم و چند بیتی از اشعار او را که ار ایوان شمس ( سروده مولوی )  آمده و میزان اعتقاد او را نسبت به شمس روشن می سازد  نقل کنیم و با توجه به موقعیت « مولوی » و « شمس » در میان صوفیان ، این اشعار می تواند مدرک خوبی برای این بحث باشد . او درباره شمس تبریزی چنین می گوید :

پیر من و مراد من ، درد من و دوای من !
قاش بگفتم این سخن : شمس من و خدای من !
از تو به حق رسیده ام ای حق حق  گزار من
شکر تو را ستاده ام شمس من و خدای من !
مات شوم زعشق تو زانکه شه دو عالمی
تا تو مرا نظر کنی ، شمس من و خای من !
محو شوم به پیش تو تا که اثر نماندم   
شرط ادب چنین بود،شمس من و خدای من   !
شهپر جبرئیل را طاقت آن کجا  بود ؟
کز تو نشان دهد مرا ،شمس من و خدای من !
عیسی مردۀ زنده کرد ، دید فنا ی خویشتن
زندۀ جاودان تویی ،،شمس من و خدای من !
ابر بیا و آب بزن ، مشرق و مغرب جهان
صور بدم که می رسد ،شمس من و خدای من !
حور و قصور را بگو رخت برون بر از بهشت
تخت بنه که کی رسد شمس من و خدای من !
کعبۀ من ، کنشت من ، دوزخ من ، بهشت من !
مونس روزگار من ،شمس من و خدای من !            
برق اگر هزار سال چرخ زند به شرق و غرب
از تو نشان کی آورد ،شمس من و خدای من !
نعره هوی و های من ، از در روم تا به بلخ
اصل کجا خطا کند ،شمس من و خدای من !
از در مصر تا به چین گفته و خوی ای من 
گقتة شمس دین بخوان شمس من و خدای من !(2)
محتوای این اشعار بی نیاز از بیان است ، زیرا علو  و بی حساب گویی در آن به اندازه ای است که هر انسان مومنی را شدیداً مشمئز و متنفر می کند . مولوی در کتاب مثنوی  دربارۀ مرشد یا ولی می گوید :
پس بهر دوری ولیّ قائم است
تا قیامت آزمایش دائم است
پس امام حیّ قائم آن ولی است
خواه از نسل عمر خواه از علی است !
مهدی و هادی وی است ای راه جو 
هم نهان و هم نشسته پیش رو !
این اشعار نیز بخوبی طرز عقیدۀ صوفیان را دربارۀ قطب و مرشد روشن می سازد و معلوم می دارد که حدود اختیارات آنها چه اندازه وسیع  و نا محدود می دانند .
بدیهی است منظور از این اشعار ، امامان اهلبیت نیست زیرا جملۀ «  خواه از نسل عمر خواه از علی است» موضوع را روشن می سازد .
***
خطرات این طرز فکر
اعتقاد صوفیان به قطب و شیخ و مرشد را به ترتیبی که گفته شد از هر نظر نگاه کنیم خطر ناک است  ؛ زیرا:
اولاً - این طرز عقاید یک نوع تجلی فرد پرستی است و سر انجام سر از شرک بیرون می آورد ؛ چنانکه مراقبت صورت قطب و مرشد حتی در عبادات ولو به اسم اینکه او مظهر کامل خالق است نوعی شرک ااست.
چقدر تفاوت است بین این عقیده و آنچه از کلمات معصومین (ع) برای ما نقل شده : کما شغلک عن الله فهو صنمک یعنی :« هر چه تو را از خدا مشغول سازد بت است».
انبیای الهی و ائمه هدی  هرگز چنین دستوری را به احدی ندادند ، بلکه به مردم دستور می دادند که بدون در نظر گرفتن هیچ واسطه ای ، متوجه ذات مقدس الهی شوند .آری روح توحید اسلامی با اینگونه آثار شرک و بشر پرستی مبارزه می کند .! (3)
ثانیاً - اقطاب صوفیه می توانند حداکثر سوء استفاده رااز این موقعیت بکنند و احکام و قوانینی به میل خود وضع کنند ( چنانکه کرده اند ) و با توجه به اینکه بیشتر اقطاب و مرشد ها ، سواد و  معلومات درستی ندارند خطر ناک بودن این موقعیت محسوس تر می شود  و باید گفت  اعتقاد مریدان به چنین مقامات موهم و خیالی برای بسیاری از اقطاب مصداق « تیغ دادن در کف زنگی مست » است.
ثالثاً - صوفیان برای این همه مقامات اختیارات بی حد و حساب که برای اقطاب قائلند هیچ گونه دلیل قابل اعتمادی ندارند، و گاهی آیه شریفۀ  کونوا مع الصادقین یعنی  :« با راستگو یان باشید » و گاهی آیه  ونفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون  وجهه یعنی :« با کسانی باش که صبح و شام خدا را می خوانند و اورا می طلبند » و گاهی به حدیثی که از امام صادق ( ع ) نقل شده : من لم یکن واعظ من قلبه وزاجر عن نفسه و لم یکن له قرین مرشد یتمکن عدوه من عتقه :« کسی که واعظ قلبی و مانع درونی و رفیق راهنمایی نداشته باشد شیطان بر او مسلط
می شود ».
واضح است که هیچ یک از این دو آیه و روایت دلالتی بر مقصود آنها ندارد ، زیرا با صادقین و راستگویان بودن ، ابداً ارتباطی با مسأله سر سپردن نزد مرشد و اورا نافذ الا مر  و و اجب الاطاعه دانستن ندارد همچنانکه معاشرت با نیکان و مردان خدا داشتن ، ربطی به مسأله نرید و مراد و خرقه وخانفاه و... ندارد.
روایت هم دقیقاً ضد آنهاست ، زیرا عبارت « من نفسه » دلیل روشنی است بر اینکه منظور داشتن یک حالت خداترسی باطنی است .
به عبارت دیگر : روایت مزبور دستور می دهد که هر کس باید دارای وجدان بیدار و ایمان قوی و ملکات فاضله و همچنین همنشین خوب باشد که او را از انحرافات باز دارد ، همواره او را به خیر و صلاح دعوت کند ، این چه ارتباطی  به سر سپردن و اطاعت بی چون و چرا از مرشد و قطب دارد؟ گویا منشأ اشتباه آنها استعمال کلمۀ « مرشد » در روایت است ، ولی گویا آنها نمی خواهند بدانند که این کلمه به همان معنی لغوی یعنی « راهنما » استعمال شده ، نه به معنی اصطلاحی صو فیان .
نا گفته پیداست خوابهایی هم که صوفیان در این باب برای خود و مرشد می بینند ، کوچکترین اعتبار شرعی و عقلی ندارد .

 


پا نویس:

1 - «  در این مورد غالباً این اصطلاح به کار می رفت که« مرید » در دست« شیخ» همانند «جسد» در دست «مرده شوی است .»وسوسه کردن مرید معمولاً با آزمایشهایی آغاز می شد که هدف از آن معین کردن این مطلب بود که او را تا چه اندازه غرق در اندیشه اطاعت محض است ، به مرید دستورات تحقیر آمیزی می دادند ، و او می بایست خدمت سایر مریدان را گزارد .
مبرزهای ( توالتهای ) عمومی را پاک کند و خار برای سوزانیدن گرد آورد ، و جز اینها . چنین مثالها و نمونه هایی نیز فراوان است که وقتی جوانی از خانواده ای « توانگر » نزد « شیخ »  نامداری  رفت نخستین کاری که شیخ به او سپرد ، « در یوزگی » ( گدایی ) در کوچه ها برای تمام برادرانش بود . چون همه مردم شهر می دانستند که او از خانواده ثروتمندی است این کار برای او بسیار دشوار و تحقیر آمیز بود . بدین سان غرور و  اراده مرید در هم می شکست !... 
شیخ مرید را وادار می ساخت که تمرینات متعدد مرتاضانه انجام دهد ، گرسنگی بکشد ، شبها بیدار بماند ، در وضع و حالات بسیار زجر دهنده و دشواری به تلاوت قرآن مشغول شود و چهل شبانه روز پیاپی وادارش می کرد که در تنهایی مطلق به سر برد  ورد بخواند .
این  تمرینات رفته رفته چهره دیگری به خود می گرفت . شیخ طرز تفکر مرید را به تفکری استعاره آمیز و نمادی تبدیل می کرد و برای اینکه مرید بتواند هر مانعی را از سر راهش بر گیرد در نهاد او  پایداری و اراده  به وجود می آورد . روشن است ، مشایخ که به نوعی « روانشناسی آزمایشی » می پرداختند در خود خصوصیاتی می پروردند که در آن زمان تصوری از معجزه و کرامات  به وجود می آورد ، چنانکه می توانستند مرید را هیپنو تیزم کنند افکار او را بخوانند  و به کارهای دیگری از این دست بپردازند . یک چنین استعدادها برای « شیخ » وجه تقدس و اعجاز به بار می آورد و به افزایش اعتبار او کمک  می کرد . هنگامی که شیخ می دید که دیگر چیزی برای آموختن به مرید خود ندارد   و به او اجازه می داد  که برود و گرد خویش مریدانی فراهم آورد و سنتهای استاد خود را به دیگران بیاموزد . بستن کمر بندی خاص بر کمر مرید ، بخشیدن کلا هی به او و پوشانیدن خرقه و انجام سایر مراسم وابسته به رسوم محلی ، نشانه ظاهری فر مانبرداری از شیخ  بود » .
( تصوف و ادبیات تصوف ، 46-47) 
2  - کلیات شمس تبریزی ، صفحه 623 چاپ هند
3 - در یکی از جراید خبری تحت عنوان «قربانی کردن فرزند » منتشر شده بود که در یکی از روستاهای ترکیه شخصی فرزند خود را برای اطاعت از فرمان یک شیخ نقشبندی قربانی کرد . وی که ابراهیم خلیل آلتو نام دارد ، در دادگاه ضمن اعتراف به قتل فرزندش ، تأ یید کرد که یکی از شیوخ نقشبندی که وی مریدش می باشد به او گفته بود که اگر فرزند خردسالش را خیلی دوست داشته باشد دیگر در قلبش جایی برای دوست داشتن پروردگار باقی نمی ماند ! و او باید فرزند خود را در راه خدا قربانی کند! و لذا وی برای اطاعت از فرمان شیخ ، فرزنر سه ساله اش را در کنار قبری که کنده بود ، برد ، و پس از آنکه وی را با ضربات چاقو قطعه قطعه کرد ، جنازه اش را در قبری نهاد . پلیس ترکیه شیخ مذکور را نیز بازداشت کرده و قرار  است به زودی وی محاکمه شود . ( خبرنامه فرهنگی ، اجتماعی - شماره 92)

 

نوشتن نظر

نظرسنجي

آيا راه اندازي سايت خبري تحليلي تخصصي اديان و مذاهب ضرورت دارد؟
 

ساير عناوين