به گزارش «اديان نيوز» به نقل از خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، نفاق كه از بزرگترين گناهان قلبی و سختترين بيماریهای روانی است، انسان را در هر مقام و منزلتی باشد ساقط كرده، همانطور كه قرآن پايينترين دركات آتش جهنم را جايگاه جهان پس از مرگ او معين میكند، در حيات دنيايی، بعد از اينكه شناخته شد فردی دورو است، چنان مطرود فرد و جمع میشود كه زندگی با تمام دلبستگیهايش برای او مانند دوزخ میگردد. اين دورويی كه نفاق خوانده شده است، گاهی با خدا، در اصل ايمان است؛ زمانی در اصل امامت است، و در بعضی نفاق با خدا در عبادات؛ و در درجاتی پايينتر، نفاق با مردم است كه هر كدام از آن چهار قسمت دارای مراتبی است قابل بحث و شناسايی.
پرداختن به موقعيت حسن بصری با عنوان «پير پيران اهل نفاق» بيان كننده ابتلاء حسن به انواع دورويیها است كه انواع آنها خصوصا برخورد عيبجويانه او با امام(ع) كه اطاعت او به حكم قرآن، اطاعت خداوند متعال و پيامبر(ص) است، چنان بدنامی برای او فراهم آورد كه به هيچ اقدامی علمی و تحقيقات دقيق عقلی و نقلی بر طرف شدنی نيست. حتی بازگشت آن به ركن امامت كه آن را با ركن امامت كه آن را با نص الهی ادامه دهنده نوبت خاصه قرار میدهد، عدهای را بر آن داشته كه مسئله نفاق او و لوازم ايمان به پيامبر(ص) و امام(ع) ملاك نظردهی قرار دهند و متأسفانه از چنين تعريف و اشاره به حقيقت انكارناپذيری حسن بصری كه در رابطه با علی بن ابيطالب(ع) و چهار امام(ع)، منافقانه عمل كرده است، ناراحت شده، دست به قلم برده؛ مانند شخص حسن بصری كه به قياس حكم میكرد و رأی میداد، به تطهير او پرداختهاند، تا شايد ثابت كند نه فقط او را با امويان، خاصه جلاد معروف آن دژخيمان، حجاج بن يوسف ثقفی كاری نبوده و از خلط كنندگان بين تقيه و نفاق محسوب نمیشود، بلكه «گنجينهدار علم و عرفان» به شمار میرود. غافل از اينكه چهارده قرن غفلت كردهاند؛ زيرا به جای اينكه میبايد حسن بصری توبه میكرد، نامش را توبه میدهند و مسلما از اين دلسوزی مغرضانه و دليلآوریهای ابلهانه كودكانه، در قبال آرای رجالشناسان، مفسران، محدثان، و فقيهان كاری نيست كه نيست؛ بل دست و پا زدن مذبوحانهای است كه بيش از پيش مدافع حسن بصری را رسوا میكند.
در اين كتاب همانطور كه در اين مقدمه آمد، به دنبال تعيين حد و مرز تقيه و وجه تمايز آن با نفاق است؛ چرا كه طرفداران حسن بصری، سكوتش را در مقابل جور خلفای معاصرش با ترفند تقيه توجيه كردهاند، در حالی كه او اهل نفاق بود نه تقيه! چرا كه بايد اين مهم توجه داشت كه موقعيت فرد در تقيه و اظهار حق بسيار مهم است و او كه سر و گردنی از مردم بالاتر بود و شهرتش از مرز شهرها خارج گرديده و بايد در قبال امويان و مروانيان قيامی میكرد.
چنانچه نويسنده كتاب نگاشته است، شواهدی از زندگی حسن بصری وجود دارد كه او با امير مؤمنان(ع) نبوده است، و تقيه نكرده است، بلكه نفاق بود؛ چرا كه خود اعتراف میكند: «به خدا قسم درباره علی دو حديث شنيدهام كه هرگز آنها را تقديم نكردهام» اين عملكرد منافقانه را با حمايت شجاعانه حضرت ميثم كنار هم قرار دهيد كه در فراز چوبهدار به نقل روايات و فضائل علی بن ابيطالب(ع) میپردازد.
در اين كتاب به بيان نفاقهای متصوفه برجسته همچون ميرزا احمد اردبيلی، محمد عنقا، ملكنيا، منورعليشا، جواد نوربخش، صفی عليشاه، ملا سلطان گنابادی، ملاعلی گنابادی، محمدحسن گنابادی، سلطان حسين تابنده، نورعلی تابنده پرداخته است.
از مطالب اين كتاب میتوان استنباط كرد كه ناخالصیهای قابل فهم در عملكرد حسن بصری تأييد كننده قاعده تقيه نيست. به همين لحاظ عدهای نسبت به او در ارتباط با عملكردهايش نظر داده، معتقدند برخورد حسن با وظايف علوی بودن، جز خلط بين نفاق و تقيه فهم نمیشود.
اگر مسئله تقيه حسن با نفاق حفظ نشده بود، بدون هيچ ترديد شخصيتهای بلند پايه علمی شيعی او را تخطئه نمیكردند، در حالی كه پس از بررسی آنچه موافق و مخالف حسن بصری اظهار داشتهاند، به اين نتيجه رسيدهاند كه بدی حال حسن بصری نزد فقها و ايمان شيعيان اظهر و اظهار است از بدی فرعون و شيطان.
نويسنده اين كتاب به بررسی نفاق در استدلال طرفداران حسن بصری پرداخته است و چنين نگاشته است: از جمله روشهايی كه اغلب طرفداران امثال حسن بصری در شيعهسازی پديدههايی نظير تصوف و افراد وابسته به آن مورد توجه قرار دادهاند، نظير اين است كه حسن بصری نام علی(ع) را حتی در نامه به حجاج تبهكار زورمند با عنوان اميرالمؤمنين و دعای عليه السلام ياد میكرد» كه نويسنده در نقد اين گزارش مینويسد: اگر به اين گزارش اعتماد كنيم، بايد توجه داشته باشيم حسن بصری زمانی به حضرت علی بن ابيطالب(ع) عنوان اميرالمؤمنين را داده است كه به شهادت رسيده است؛ مهمتر اينكه در اطلاق اين عنوان به آن حضرت(ع)، شيعه و سنی اتفاق داشتهاند. به اين معنا كه از غدير خم جمهور حاضران به حضرت علی بن ابيطالب(ع) تبريك گفتند؛... شيعيان بر خلاف ديگران از غدير به بعد علی مرتضی(ع) را با اين لقب میخواندند؛ ولی سنيان بعد از قتل عثمان كه حضرت به خلافت ظاهری رسيدند؛ حضرتش را اميرالمؤمنين خواندند. حسن بصری زمانی در نامه به حجاج حضرت را با عنوان اميرالمؤمنين(ع) ياد میكند كه مرسوم بوده است و اين شرفی نيست، چنانچه يك روز عدهای خاص در مقابل «جاويد شاه» با كمال شهامت و حريت بدون ترس از دژخيمانی نظير ارتشبد نصيری، درويش گنابادی به حمايت از نائبالامام خمينی(ره)، شعارهای كوبنده ضد رژيم میدادند، زمانی هم بعد از فرار شاه، گارد جاويدان هم زنده باد امام میگفت. اين كجا و آن كجا؟
يادآوری میشود كه كتاب مذكور در 2000 نسخه برای نخستين بار در 1387 به همت نشر راه نيكان منتشر شده است. |
|